در انـــــــــــــــزوای خــــــــــــودم با خــــــــــودم عالـــــــــمی دارم...
از امروز میتونم بگم که دوست پسر دوستم میخواد من و با پسرخاله ای که تو یک خونه بزرگ شدیم وارد رابطه ی عاطفی کنه 🙂
کسی نیست بهش بگه بزرگوار دوست تو از بچگی خونه ی ما بوده و من انقدری میشناسمش که بدونم عاشق دخترداییمون هست و لاغیر🙂
چرا مردم نشناخته برا آدم نسخه پیچی میکنند!
اصلا این که تو حریم خصوصی همدیگه دخالت کنیم و از کجامون درمیاریم🤯🤯🤯
یه جایی از قسمت اول سریال پناهگاه میلیاردرها مرده میگه که ازدواج حاصل بی کسی جفتمونه🙃
.
.
.
هر مدل رابطه ای که حاصل بی کسی باشه مفت نمی ارزه 🕳
یکی از باگ های من اینه که وقتی سرما میخورم در ضعیف ترین و رنجورترین ورژن خودم قرار میگیرم🙂
اشک هام خود به خود در میاد و مثلا همزمان که دارم کارهام و انجام میدم گریه میکنم🙃
ناراضیم؟ نه !
مهم نیست .
____________________
بعد از ۱۱ اردیبهشت من دیگه منِ سابق نشدم . خیلی خیلی خیلی آروم شدم .
هرکی میگه روز شبه میگم آره ..
هر ناحقی ای بشه میگم باشه ...
چه کسی مقصره ؟!
.
.
.
.
تب کردم و همزمان دارم به پیام هام جواب میدم ، غذا میخورم و به حرف های ناجی فکر میکنم🙃🙃
چرا رپر ها داد میزنن؟! تاثیر حرف ها بیشتر میشه مثلا؟🤔
خب عزیز من حرفت و بگو و تمومش کن🫠🫠
.
.
این روزها مطلقا ناجی گوش میدم 🙂
زیباترین کلمه ای که امروز دیدم .
معلق
.
.
دقیقا منم .
من یک معلق به تمام معنام🙃
درود بر خواب. خواب بعد از گریه، خواب بعد از حمام، خوابیدن بعد از یک روز شلوغ، خواب برای فرار از آدما، برای فرار از مشکلات، برای فرار از واقعیت😴😴

میفرماید هر بیچارگی ای سختی ای داشتی برای مردم نقل نکن .. کوچک میشی..
چرا حواسش نبوده که درد و بیچارگی و سختی تا عمق جان آدم نفوذ میکنه که سوای اشک و خون زبان هم به کار میوفته و بدون اینکه بفهمه همه جا از سختی و بیچارگیش میگه تا مبادا تاب آوری خودش و از دست بده که چه بسا اگر نمیگفت دیوانگی کل وجودش و میگرفت و هوش و حواس از دست میرفت ..
بعد از دیدن بخش اعصاب و روان
دلم هیچی نمیخواد
____
کاش تجربی نمیخوندم .
مثلا هنر میخوندم..
من به هرکی گفتم از چیزی ناراضی هستم بهم گفت باشه .
هیچکس نگفت تو درسته ناراضی هستی ولی تا همین الانشم خوبی پس چرا خودتو میخوری و به در و دیوار میکوبی ؟!
همه گفتند کنارتیم ولی هیچکس نگفت این ناراضی بودن تو از کجا میاد؟ تا کی قراره ادامه داشته باشه؟ چته؟دردت چیه؟
همه خواستن به من محبت کنند و صرفا یه خط عشق و علاقه ایجاد بشه و بس .
میخوام تنها باشم .
____
تو لحطاتی که باید هیچوقت کسی کنارم نبود .
دوست داشتم کسی باشه که گوش بده و سکوت کنه .
باید با میر تماس بگیرم .
اگر ماشین داشتم الان سوار میشدم و ده ساعت بکوب رانندگی میکردم تا برسم به میانکاله ای که گلی ازش نوشته تا فلامبنگو ببینم 🙃
ده ساعت تنهایی رانندگی میکردم و از اون لحظات لذت میبردم .
.
.
.
یکی از علاقه مندی هام اینه که تنهایی رانندگی کنم .
روغن و نمک غذا رو باید تا حدی زیاد کرد که یا چرب و شور بشه یا حد تعادل و پیدا کنی 🤗😬
آشپزی امروزم و حتی نمیتونم به کسی نشون بدم😅😅
شبیه یه مسئله ریاضی کذایی ..
مینویسم مینوسم اما راه حل پیدا نمیکنم .
سه روز پیش با ذهن خسته نوشتم .
امشب با ذهن باز و سرحال .
نمیدونم باید چیکار کنم .
افسردگی پاییزی چطوری میشه؟
هبچ علاقه ای به صحبت جمعی با دوستان ندارم .
هیچ علاقه ای به آشنا شدن با افراد جدید ندارم .
هیچ علاقه ای به سر و صدا ندارم .
.
.
.
بیشتر دوست دارم یه جای آروم باشه .
مثلا یه صحبت دو نفره زیر بارون و قهوه رو ترجیح میدم .
یه غیبت دو نفره با یه کاسه تخمه .
یه کتاب قطور با موسیقی بی کلام .
کوه رفتن .
از اتفاقات خنده دار اینکه من دارم موسیقی فولکلور آذری گوش میدم و دوستم امینم گذاشته و داره لذت میبره 🫠
فرق علاقه و ذوق داشتن برای چیزی زمانی مشخص میشه که تو با علاقه بیدار بشی و به خودت برسی تا در بهترین شکل و شمایل به سراغش بری نه اینکه به زور خودت و بیدار کنی ، به خودت نرسی و در ساده ترین شکل که حتی پلشت هم به پیشوازش بری 🫠🫠
حالا باید فکر کرد این چیزی که هرروز به سمتش حرکت میکنی کار و درسه یا یه آدم؟!
.
.
.
تو این جامعه هر چقدر سعی کنی قوی باشی ، برای خودت مرد باشی باز هم یه جایی میرسه که کف اجتماع تنها و بی پناهی و یه مرد ۱۵۰ کیلویی یغور جلوت وایستاده و تو رو برای اشتباهات خودش بازخواست میکنه و تو میمونی بگی مردک لعنتی تمومش کن یا هم سوسکی وار بکشی کنار و بگی شما درست میگید ..
.
.
محیط کار مطلقا زنانه رو هم تجربه کردم .
محیط کار مطلقا مردانه هم.
کدوم خوبه ؟
هبچکدوم .
کار زمانی خوبه که مستقل باشی .
و نتیجه چی میشه ؟
گور بابای تمام دنیا .
.
.
.
و تهش به این نکته هم توجه میکنم که درس خوندن لعنتیه.
و و و فمینیست بودن و نمیدونم باید بهش بپردازم یا نه !
گاهی وقتا کسانی نزدیکت میشن که حس ناکافی بودن مطلقی بهت تزریق میکنند و تو خود به خود به نتیجه میرسی که من لایق هیچ چیز زیبایی نیستم چون خودم ناکافی هستم ... اینطور میشه که از خیلی چیزها ذاتا دوری میکنی ..
در کنارش آدم هایی رو هم میبینی که میتونند تو رو ستایش کنند .. بعضا غریبه هایی هم هستند که تو رو ارزشمند میدونند و با رفتارشون بهت نشون میدن که اره چنین آدم هایی هم هست .
___
ملاقات امروزم جدید نبود ، اما کشور نشونم داد که ادم هایی هستند که ذات و خصلت فرشته گونه ای دارند .
امروز شهابیان نوشته بود که کارما دروغه ..
براش نوشتم پس با جمله ی دنیا دار مکافاته به خودمون تسلی ندیم؟
گفت نه واقعا ...
بهش باور دارم ، پس با جمله ی دنیا دار مکافاته خودمون و گول نمیزنیم . راه حل چیه ؟!
.
.
گاهی با یه فرار نجات پیدا نمیکنی ، از یه چاله به چاه میوفتی .
فرار ازدواجی از این مدل هاست... شایدم نیست .
مثلا تو به خاطر فرار از موقعیتی که درش قرار داری پناه ببری به ازدواج کردن ..بیشتر برای دختر ها پیش میاد .
اطلاع زیهدی از این فرار ندارم اما افراد شکست خورده ی زیادی و دیدم ...
.
.
من انجامش نمیدم .
فرار دومی و سومی و ترجیح میدم .
این زندگی هر چقدر من و سخت اذیت کنه من فرار دوم یا سوم و انجام میدم .